حس های خوب
امروز توی تلگرام با یه پسر عرب 27 ساله چت می کردم که نمیدونم مال کدوم کشور عربی اما فکر کنم عربستان سعودی باشه. اونجا یه شرکت واردات و صادرات داره! روغن و خرما و اینا صادر میکنه .بیشتر علاقه به صادرات داره. اما در مورد ایران دوست داره که خرمای ایران رو وارد کنه چون توی بازار کشورش اون رو دیده :)
بلاخره یه آدم کمی درست و حسابی توی این گروه ها یافتم :) البته کمی! و خیلی خوشحال شدم که در حین حرف زدن مون ، نیومد پی وی و تمام مکالمه در گروه انجام شد :) این یعنی انتظار و توقعی از من نداره و خیلی گفت گوی سالمی بود :)))))
حس خوبی داشت!
یه دفتر ِ قشنگ برداشتم و برنامه ریزی هام رو از یه طرفش نوشتم. از اون طرفش خرج های مالی مو می نویسم که همه چیز طبق برنامه م پیش بره! امیدوارم همشونو تیک بزنم.
مثل خاطره ای که از آخرین روز سال 99 نوشته بودم و همشونو هی تیک زدم.. و چه حس خوبی داشت.
یادمه که روزی که داشتم اون رو می نوشتم، گریه می کردم! از اینکه واقعا می خواستم اون مسائل اتفاق بیفتن!
دلم می خواست بتونم به مسافرت تنهایی برم. شب بیرون از خونه و در سفر باشم. سفر خارجه برم. حال هممون خوب باشه و از کرونا نمیریم! در زمینه ی عاطفی به ثبات برسم و بدونم چی میخوام! در زمینه ی دینی و اعتقادی به جاهای خوبی برسم و تکلیفم با خودم روشن باشه. اپلیکیشنم توی بازار منتشر بشه، به آدمهای مسموم زندگی م فکر نکنم و دیگه فکر کردن بهشون آزارم نده و خاطرات گذشته از ذهنم پاک بشه و ...
بالا همشون می نوشتم: خاتون 1401. توی رسیدی دختر!
و چه حس خوبی داشت.. خیلی خوب!!! من به بیشترشون رسیدم. به همه ی اون کلمات و جملاتی که با گریه می نوشتم اون روز...خاتون تو رسیدی!
و بعد پایین یکی از برنامه های طولانی مدتم نوشتم که :
از خاتون 1401 به خاتون ِ 1402!!! تو باید این فیلم رو در جشنواره ی 1402 شرکت بدی و برنده بشی. صدامو داری ؟ خاتون 1402؟ صدامو می شنوی؟؟؟
زیرش رو خالی گذاشتم که خاتون 1402 جواب ِ خاتون 1401 رو بعدا بده! :)
از این کارها بکنین. نمیدونین چه لذتی داره! حس میکنی داری زندگی میکنی.. نه.. تو واقعا به معنای واقعی کلمه داری زندگی میکنی!!!!!