زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

زبان و پیشرفت!

جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۲، 10:39

با این حالی که در ترم های اولیه زبان سومی که دارم یاد میگیرم هستم، اما تونستم لااقل در ذهنم (چون اعتماد به نفسشو هنوز ندارم) به کسی که نمی دونست کجا بره! و مسئول انتظامات هم نمی دونست چطور بهش بگه کجا برو!!!! و با زبان اشاره بهش حالی می کرد آخرم بلند شد با اشاره بهش نشون داد که کجا بره! تونستم آدرس بدم!!! خوشحالم کرد!! :)

هر چند گذاشتم مسئول انتظامات و اون شخص ِ خارجی دردسر بکشن! !:) چون اعتماد به نفس کافی برای بیانش رو نداشتم :)))) دقیقا شدم مثل روزهای اول ِ زبان دوم.. وقتی که می خواستم ارتباط برقرار کنم و حرف بزنم قلبم توی سینه م مثل قلب یه گنجشک می تپید و حس میکردم حتی سلام گفتن رو هم یادم رفته :)

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون