زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲، 14:1

صبح زنگ زدم از مامانم معذرت خواهی کنم که وقتی بهم زنگ زد گفت چرا صبح زود رفتی! گفتم بله کارم داشتید زنگ زدید؟!

فکر کردم چقدر بد حرف زدم!!!

زنگ زدم معذرت خواهی کنم میگه دختر چته؟ با خودت مشکل داری؟! بد حرف نزدی!! چیزی نگفتی که!!!! :)

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون