زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

حرکت کن..

چهارشنبه هفتم آذر ۱۴۰۳، 12:17

غیر از اون خواب سگ خواب های دیگه ای هم دیدم که واقعا حالمو بد کردن! هر چند تعبیر خوبی دارند اما واقعا حس بدی داشتند. هنوزم عصبی ام! نمیدونم چقدر به بیوریتم معتقد هستید؟! اما امروز بیوریتمم خیلی هم خوبه و باید شاد ترین آدم روی زمین می بودم. اما نیستم! اینکه نیستم باعث شد که بدونم بیوریتم فقط یه مسئله ی جسمی هست و خیلی ربط به روح نداره! میتونه یه اتفاق کلا تغییرش بده! اما وقتایی که همه چیز معمولی و روزمره ست می تونه جوابگو باشه... که البته امروز از اون روزا نیست!

امروز وقتی بعد از خوندن کامنت آقای واتوره چشمامو بستم. دیدم چقدر دلم می خواست کلا توی یه شرکت صد در صد هنری می بودم. چه میدونم هر بخشی... مثلا طراحی لباس مثلا عکاسی مثلا فیلمبرداری و ساختن تیزرهای تبلیغاتی.. تدوین.. طراحی وب.. طراحی ِ هر چیزی... گروه موسیقی...گروه فیلمبرداری.. تئاتر... هر چیزی.. هر چیزی غیر از این چیزی که الان هستم!

دیروز یه بحثی توی شرکت بود که من که همش داشتم با لبخند به بحث بقیه گوش می دادم و گاهی یه چیزی هم می گفتم. وقتی در دفتر رو باز کردم که به سرویس بهداشتی برم، رسما چشمهام پر از اشک شد و اگر جای دیگه ای بودم های های گریه می کردم!!!!!!

به خودم از ابتدای شاغل شدن تا الان نگاه می کردم. حق با همکارمه.. اینکه در لحظه ی درست جای درست باشی و ازش استفاده کنی.. من شاید دو مورد اول رو دارم. اما مورد سوم همش در جا میزنم.. همینه که اینجام. همینه که برای یه دوربین 53 میلیون تومنی میگم اوه خیلی زیاده باید چه کرد؟ یا برای یه خونه یه میلیاردی میگم خیلی زیاده.. خیلیه... !! حتی قدم اول رو هم برنمیدارم.. اما خاتون بهت قول میدم. تو لیاقتت بیشتر از ایناست.. بهت قول میدم با هم قدم اول رو برمیداریم. هر چه بادا باد... آدم یه بار زندگی میکنه.. فقط یه بار...بیا بغلم عزیز ِ دلم..

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون