قدمای اول
سه شنبه بیستم آذر ۱۴۰۳، 11:30
کم کم دارم بیخیال ازدواج میشم! و بیشتر به این فکر میکنم که مستقل زندگی کنم! فقط باید چیزهایی که باید می خریدم برسه به اون نقطه ای که میخوام بعدش جدا شم. چون وقتی تنها زندگی میکنی همه ی حقوقت میشه خرج خورد و خوراک و هزینه و ... نمیشه خیلی پس انداز کرد! اگر هم پس اندازی باشه احتمالا برای مریضی ای یا خرج ِ واجبی بره.. بنابراین... باید به اون نقطه ی مالی برسم بعدم بذارم برم! ازدواجم سر نمیگیره... بهتره که بیخیالش بشم و انقدر دغدغه ی زندگیم نباشه ، روی مخم نباشه.. چون دیگه دارم رد میدم!!!!!
نهایتا روزی به این خونه برمیگردم که کسی قراره برای خواستگاری بیاد و من باید خونه ی بابا اینا باشم!... اوهوم... درستش همینه... !