زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

قدم به قدم رو به پایان

دوشنبه دهم مهر ۱۴۰۲، 23:18

داشتم آرشیو رو برمیداشتم... بعد.. حس کردم چقد.. همیشه اوضاع بد بوده :)..! از وقتی هم که حوض فیروزه قبول شدم پست هام کمتر شدن. هر ماه!..بعد همش غرغر کردن... ناراحتی... داغون یه اوضاعی! خب بعدم فهمیدم یکی از آرزوهای سال 99 م دقیقا و عینا اتفاق افتاده بی سر و صدا.. بدون اینکه یادم بیاد اون متن رو قبلا نوشته بودم!

خیلی مودم بده.. خیلی تو مود ِ بدی هستم! اصلا خوب نیستم ! و نمیدونم چرا خوب نیستم!!! اینکه نمی فهمم بده! رفتم همه ی پستای اینستامو پاک کردم!!! اونجا رو هم کم کم حذف میکنم! اینجا رو هم آرشیو رو برداشتم. مونده پست های رمز دار رو باز کنم و برشون دارم و خلاص.. حذفش میکنم... اولین بار که اولین وبلاگمو حذف کردم.. خیلی گریه کردم. بچه بودم!!! ... و وبلاگم مثل بچه م بود! همچین حسی بهش داشتم و دلم نمیخواست حذفش کنم و اما چاره نداشتم!!! اما حالا چی.. فقط میتونم بگم معذرت میخوام خاتون! نقاب ِ من در بلاگفا... . اینجا هم نمیتونم بمونم دیگه... شاید بعدا از حذفش پشیمون بشم! نمیدونم.... فقط میدونم میخوام برم :) زده به سرم !!! خیلی زیاد به سرم زده... .! ! شاید بهتر باشه در اسرع وقت برم . .قبرستون! البته قطعه ی شهدا.. اونجا حالمو همیشه خوب میکنه! یادم میاره تهش همینه دیگه اقا.. تهش که چی اخه؟؟؟ بیخودی حرص می خوری... .!

به خدا همش از اینستای لعنتی شروع شد و یادآوری خاطراتی که نمیخواستم یادآوری بشن با حذف تک تک پست هام یادم اورد لعنت بهش. .


+کاش حالم خوب بشه حذف نکنم اینجا و این هیولای حذف کننده ی درون رو بکشم.. قبل از اینکه دیر بشه!

+کاش مثلا خودمو لوس میکردم .. مثل 17 سالگی که بیخودی پست میذاشتم خداحافظ برای همیشه بعد 30 تا کامنت می گرفتم که نرو دختر! ولی اینطور نیست. دیگه من 17 سالم نیست. .. . اینجا هم مخاطب لوس کننده نداره کلا! یه مشت بزرگسال ِ تنها دور هم جمع شدیم! یکی میره یکی میاد.. همین دیگه!

+همچنان یه بغض گنده ی گردالی و who care?

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون