زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

توهم

شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۴، 21:8

داشتم تو خوابم با یکی بحث می کردم. با کسی که در دنیای واقعی سر بحثی که بود نتونستم حرفامو بهش بگم و تو خواب می گفتم! یهو حرف زدنی خودشو روی زمین انداخت و نزدیک من! از روی صندلی خودشو انداخت پایین! صدای افتادن ظرف اومد. گفتم چه مرگته!؟ و از خواب پریدم و نصف اون صدای افتادن ظرفها رو بیرون از خواب شنیدم! اونقدر واقعی بود که با خودم گفتم ای بابا... یه روز خواستم نمازمو نزدیک طلوع بخونم... که درس بخونم.. بابا هم وقت گیر آورده ... لابد ظرفی چیزی از دستش افتاده... به شدت تپش قلب گرفتم و سرم یخ زد و می لرزیدم... دقیقا مثل اون شبی ک رژیم صهیونیستی منطقه ی ما رو زد و من خواب بودم و با صدای موشک پریدم تا یک ساعت می لرزیدم چون بد بیدار شدم.. عین همون موقع شدم!

ترسیدم سکته کنم. هی نفس عمیق کشیدم تپش های قلبمو منظم کنم.

آشپزخونه رو از دور نگاه کردم کسی رو ندیدم خیال کردم خب لابد تاریکه و نمی بینمش! یه کم چشامو بستم. گوشی بابا تازه زنگ خورد که برای نماز بیدار شه و هیچ کس اونجا نبود...!

خواهرم بیدار بود و داشت نماز می خوند. الان ازش می پرسم تو هم صدا رو شنیدی؟؟؟ میگه هیچ صدایی نبود :))

بله دوستان گل بود و به سبزه نیز آراسته شد. همین مونده بود توهم شنیداری بزنم و صدای خوابم بیاد بیرون!!!!

دیشب با اضطراب خوابیدم چون کلیپ های جنگ رو دیدم غصه خوردم دعا کردم برای جهانیان.. کمی گریستم و بعد هم همون طوری خوابیدم!. کابوس دیدم و به این شکل بیدار شدم :)))

بعدشم باز خواب جنگ دیدم. چقدر بد بود... خونه صرفا خرابه ای برای سنگر گرفتن شده بود. .. خیلی بد بود!

معمولا قبل خواب چیزی ببینم فوری می پره تو خوابم :) اینم کلیپ های این شکلی!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون