روز دوم
انقدر روز پرکاری بود. از خستگی چشمهام می سوزه. فقط اومدم اینو بنویسم و برم! که یادم نره. کامنت ها رو بعدا تایید می کنم. سر فرصت باید جواب بدم.
تونستم رو آب رو شکم معلق بمونم. رو به جلو بدون دست و پا زدن شنا کردم و رو به جلو رفتم و دوباره رو پاهام ایستادم. دست و پا زدن رو با میله ی دور استخر تمرین کردم و هنوز تعادل کافی ندارم براش.و اینکه داشتم غرق هم می شدم :)) خونسردی مو حفظ کردم :))) اولش از ترس تپش قلب گرفتم. صدای قلبمو اون زیر می شنیدم. خواستم سریع برگردم رو آب. بدتر بدنم کج شد و نتونستم صافش کنم. نفسم داشت تموم میشد... به خودم گفتم آروم خاتون آروم اول آروم باش دست و پا نزن. از پسش برمیای. و بلاخره به آرومی برگشتم رو آب :))) اما کلی سرفه کردم چون آب رو خوردم آخرش با بینی م!!! تجربه ی نزدیک به غرق شدن هم هیجان انگیز بود :))))) می تونستم دس و پا بزنم و کمک بخوام از نجات غریق ولی نخواستم دراما درست کنم اون وسط :)) انقدر ... چی بگم؟ شما بگید! حاضرم غرق بشم کمک نخوام!؟ خخخخ. و در یکی از رو به جلو رفتن ها سرم خورد به دیواره ی استخر :))) داغ بودم درد حس نکردم!
بپرسید کلاس میرید خاتون؟ خیر! دارم با ویدیوهای آموزشی جلو می رم. اگر نتونستم... کلاس هم می رم. فعلا خودم مربی خودمم :)))) و خوب پیش رفتم:)
تا به اینجا شنا ورزش محبوب مننننن. مثل یوگا می مونه. انگار آب بغلت می کنه. من همچین حسی دارم... باهاش مهربون و آروم رفتار کنی باهات خوبه. دس و پای بیخودی باعث میشه بداخلاق بشه :))