زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

مصائب خانوادگی!

شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۰، 11:12

خیلی بده که ترجیح میدم بدون ِ خانواده و تنهایی به مسافرت برم!
خیلی خیلی خیلی بده!
این اصلا احساس ِ خوبی نیست که نخوام پیش خانواده م باشم!
اصلا دوسش ندارم!...
باید از خودم بپرسم که چرا دوست ندارم!؟!؟!؟!؟
خب ...
دو نفر از اعضای خانواده همیشه با هم دعوا دارن.. البته که سه نفر..
بعد اینها من رو سنگ ِ صبور می دونن و خلاصه... من این وسط له ِ لورده میشم!
نمیدونم اختلافات ِ اینها رو حل کنم یا از سفر لذت ببرم؟
یا اینکه انرژی بذارم برای بیخیال بودن که خیلی هم سخته!
هر سه تاشون هم میان و پیش ِ من میگن که دیدی فلانی چی کار کرد؟ دیدی چی گفت؟ دیدی چه رفتار ِ زشتی داشت :((
برای همین اصلا خوش نمیگذره... :(
همش اذیتم!... حتی الانشم که خیلی خیلی رو هواست هنوز و دارن برای زمستون و مسافرت رفتن برنامه ریزی میکنن! یکی شون فاز ِ مخالف برداشته! .. تا به وقتش اعصاب ِ همه رو خط خطی کنه!...
دیروز هم بحث بود.
یادم رفته بود چطور بیخیال بشم.
با چشمهای نگران به بحث شون نگاه کردم و گفتم: فلانی، فلانی رو اذیت نکن چرا گیر میدی بهش آخه؟ بیا بیرون.
بعد داداش بهم نگاه کرد و آروم گفت ولشون کن.. همینه دیگه. همیشه اینطوری بودن! خودتو اذیت نکن بیخیال باش!
تازه یادم افتاد بیخیال بودن هم یه گزینه ست!!!!!!!!! و تونستم انجامش بدم.
خب بیخیال بودن هم انرژی اولیه می خواد :(
چی بگم....
خدایا منو از قضاوت ِ بیجا نجات بده... کمکم کن...

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون