رفقا
خوشحالم که ف و ز رو دارم. بر خلاف اون دو تا دوست دیگه ف و میم. ف و ز ... امروز صبورانه به ناامیدی که در ادامه مطلب رمزدار چند پست قبل بود، گوش دادند چقدر احساس شنیده شدن توسط یک موجود زنده خوبه!
امیدوارم بتونیم این دوستی رو حفظ کنیم و صورت چروکیده ی هم رو ببینیم...
حرف آقای واتوره رو زدم. فقط یک جمله گفتم و چقدر حس خوبی داشتم. گفتم عادت داریم از دور تحسین کنیم و شعار بدیم نوبت به خودمون می رسه میگیم نه نمیشه. من واقعا خسته شدم..
و چقدر این حالمو خوب کرد.
چهره ی نگران و مهربان ز ِ عزیزم که بهم دوخته شد.
و فاطمه گفت اگر من مرد بودم می پذیرفتم. من هم از دور تحسین می کنم و هم نزدیک...
خیلی احساس خوبی داشت و الحمدلله رب العالمین.