نامه به خاتون.
ضعیف بودن... ضعف... خاتونِ قشنگم سلام! عزیز دلم... خوشگل ترینم.. یه وقتهایی یه روزهایی گریه کن... روزهایی که از آینده می ترسی گریه کن.. وقتهایی که استرس داری با یکی حرف بزن ..سکوت نکن... تو سکوت می کنی ، گریه نمی کنی... هیچی نمیگی.. حتی توی خلوت خودت! حتی برای خودت هم نقش آدمهای قوی رو بازی می کنی ، انقدر غرقِ نقش ت شدی که حواست نیست توی خلوتت می تونی و اجازه داری یه کم خودت باشی یه کم ضعیف باشی... می تونی. ... اینطوری یهو... از یه جا می زنه بیرون.. یه جا جلوی همه این بمب منفجر میشه! مثل امروز... می دونستم چرا توی کلاس گند زدم.. چون حالم خوب نبود استرس داشت خفه م می کرد و به هیچ کس نگفتم حتی به خودم.... و دیگه تموم شد... وقتی سرم داد می کشید لذت می بردم انگار که باید تاوان ضعفِ خودم رو بدم و حقمه که یکی باهام اینطور رفتار کنه...
خاتون گریه نمی کنی به جاش انقدر بغض خفه ت می کنه که نمی تونی بگی خداحافظ و بطری آب معدنی رو سر می کشی تا رو به آدمی که ازت می پرسه ، خوبی؟؟؟ بگی من خوبم..! ... یه وقتها خوب نباش! اونوقتهایی که واقعا خوب نیستی... چرا تظاهر می کنی... مثل یه درخت .. قوی می ایستی و می ذاری بقیه بهت تکیه کنن و کم کم خم میشی ولی نمی شکنی... بشکن... بشکن... دختری مثل تو با احساساتِ پروانه ای و شفافت... چرا جلوی خودت رو میگیری. . . ؟
غصه نخور می گذره این روزها.. مجبورن بگذرن .. خورشید هر روز صبح طلوع می کنه و یه روز تازه میاد.. غروب میشه و ماه میاد و دوباره از نو... تموم میشه ولی... خواهش می کنمت گریه کن... می خوای تمام گذشته رو بریزی وسط که می دونم.. می دونم چقدر پشیمونی ازش وقتی جلوی آیینه رو به من میگی ، چقدر باید تاوان بدیم؟ به خاطر یه اشتباه؟؟
گریه کن عزیز دلم به خاطر تمام اشتباهات مون.. گریه کن اما یادت باشه وقتی آخرین اشک رو از روی گونه ی سرخِ قشنگت پاک کردی... دستمو محکم بگیری تا این روزهای سیاه رو رد کنیم... قوی.. قویِ قوی.. بدون ترس... بدون ترس و پشتمون به خدا گرم باشه... قول؟