حریم خصوصی
دیروز دو عدد آبجی بزرگه داشتن با هم تلفنی صحبت می کردن! خواهر ِ من،از من تعریف کرد که همه چیز رو به ما میگه!!!!! اون یکی بهش گفت: خب لااقل می دونین داره چی کار میکنه کجا میره! این هیچی به ما نمیگه!
این کیه؟
دوست صمیمی من!
وقتی به من گفت،ناخودآگاه برگشتم گفتم: یکی نیست بهش بگه آخه به تو چه؟ چرا باید به تو بگه؟ چرا توی زندگی بقیه دخالت میکنی؟؟؟
آبجی بزرگه گفت: وا!
یعنی انتظار این واکنش از من رو نداشت!
خب والا!
منم خیلی چیزها رو نمیگم. بذار کمی فراغت خاطر پیدا کنم. می خوام به مسافرت برم.
بله توی این کرونا خواهم رفت. با رعایت پروتکل های بهداشتی!!!!! دیگه از رعایت کردن من هم خسته شدم! میشه با رعایت کردن رفت و طوری نشه!
یه کم تموم بشه. این آزمون ... اون آزمون. اون یکی و اون یکی و غیره!
چه اوی نازنین وقت داشته باشه و باهام بیاد چه نیاد.. چه هر کسی میخواد بیاد یا نیاد. هر کی هم میاد لطفا دونگ ِ خودش رو پرداخت کنه :)))))) من دیگه میرم.
امروز زیر چادرم پیراهن مردونه و شلوار پوشیدم. برای همین نمیتونم چادرم رو دربیارم. بارها شیطونه گفت پاشو و دوربین رو قطع کن و راحت باش!!!! ولی همچنان نشستم و صداش توی گوشم زنگ می خوره ک گفت اون دوربین های برای شرکت به اون کوچیکی فقط نقض حریم خصوصی و شخصی ِ توئه! چون هیچ فایده ای برای شرکت نداره!
بله امروز بیشتر واقف شدم که برای هر کاری مجبورم کش ِ لعنتی چادر رو روی سرم بذارم :)
چقدر با چادر بودن توی محل کار سخته! :/
اعصابم خورده اه ! -_-
امروز به خوبی فهمیدم که نباید خانواده ت رو در جریان کارهایی که انجام میدی بذاری! چون اگر نشه... مسئله رو حتی اگه برای خودت حل کنی! باید برای اونها هم حل کنی!!!!!
حالا باید برم خونه و برای اونها هم حل کنم! اواقعا دوست ندارم. از اینکه این روزها کمی تا حدی برون گرا شدم اصلا احساس خوبی ندارم . حس میکنم به حریمم تجاوز شده!
همه جا تجاوز شده.
توی خونه
توی این شرکت لعنتی .
اوری ور