زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

منفعل

دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱، 20:5

یعنی هزارتا کار دارم ولی نشستم روی مبل و توان تکون خوردن و شروع کارهامو ندارم. عین بچه ها کلی مشق برای نوشتن دارم!! اما خیلی سنگینم و حتی... چند روز پیش خواب دیدم که باردارم و دارم بچه می زام 😀 دقیقا همون درد تو خواب رو الان دارم همون سنگینی و رخوت! نکند مریم مقدس شدم 😂 و می خوام همین الان بخوابم اماااا نمیشههه کی کارهامو انجام بده؟ خواستم قهوه ای چیزی بخورم ولی ضرر داره ... و خوابم نمی بره دیگه تا صبح و کلافه میشم!

کاش اینطور وقتهه یه راهکار بهتری پیدا میشد :) چقدر هم هوا گرم شدههه با این پیراهن بلند استین حلقه ایِ خنک دارم می پزم :)

وای خاتون بلند شو بسه دیگه 😑

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون