مرور میشه. . مرور. . مرور. . .
دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸، 10:24
وقتی به خاطر یه درد ِ خیلی بی اهمیت، به شوخی بهش گفتم:من دارم میمیرم!
اون هم به هندی(زبون خودش)! اون هم با اون لحن! فقط دلم میخواست دیالوگ ِ اون فیلمی که خیلی دوست دارم رو تکرار کنم. دختری که از سرطان داشت می مرد اینو توی یکی از فیلمهایی که دیده بودم به پسر ِ روبروش گفته بود.
me marihu!
بعد هم خندیدم!
جدی شد و به انگلیسی گفت: دیگه هیچ وقت! هیچ وقت.. این حرف رو تکرار نکن! هیچ وقت... حتی به شوخی! اصلا نمیخوام بشنوم...
چیزی نگفتم. متعجب گفتم باشه باشه... دیوونه ی من! باشه! دیگه نمیگم!
نمیدونم چطور شد یهو یادش افتادم... .
اون هم اصلا یاد ِ من می افته!!؟
یاد منی که ترکش کردم...
نویسنده: خاتون