زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

خاتون نقش اول یک فیلم ترسناک، سکانس اول!

پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱، 14:59

اتفاق عجیبی امروز افتاد که خیال کردم وسط یه فیلم ترسناک هستم!! دیدین اول یه فیلم ترسناک کم کم علامت های عجیبی رو نشون می دن بعد یهو شبیه آخرالزمان میشه؟؟؟؟ بعد با هر علامت یه اهنگ هیجانی می زنن (مثل یک بار محکم کوبیدن روی همه ی دکمه های پیانو)از اون فیلمها...

داشتم می رفتم سرکار یه کبوتر خیلی لاغر و انگار جوجه بود. تو پیاده رو وایستاده بود. نه پلک می زد نه تکون می خورد! انگار که خشکش زده باشه یا با چشمهای باز خوابیده باشه!!!! من که دو قدمی ش بودم بهش نگاه کردم. متوجه ی من نشد. نزدیکش رفتم تا نازش کنم. فاصله ی دستم تا سرش شاید بیست سانت شد!!! انقدرررر نزدیکش شدم!!! که یهو صورتشو برگردوند و منو نگاه کرد و با سرعت پرواز کرد. دیدین کبوترها وقتی احساس خطر میکنن می پرن و روی نزدیک ترین بلندی می شینن؟؟؟ این با سرعت رفت پشت سه تا ساختمون اون طرف تر و دیگه ندیدمش :|||

خیلی عجیب بود! نمی دونم چش شده بود :|||||||| مگه کبوترا با چشمهای باز می خوابن؟ خودم دیدم خوابیدنشونو! چشمهاشونو می بندن!!!! فکر هم ندارن که به فکر بدبختی و قسط های خونه شون باشن و توی فکر فرو برن و یادشون بره خطر(یک آدم) داره نزدیک شون میشه...

واقعا نمی فهمم .

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون