نرفتن و نرفتن!
همه ی وسایلمو از شرکت جمع کردم! خوب شد کسی شک نکرد! نمیدونم هنوز تصمیم نگرفتم اما اگر خواستم برم... نمیخوام چیزی اونجا جا بمونه!!!
احساس مزخرفی دارم این مدت.. از همه جا وسایلمو جمع کردم که برم.. اما نرفتم!
چمدونی که جمع کردم داره بهم دهن کجی میکنه!!! میگه تو نرفتی... جمع می کنی و نمیری... !
امروز یه کلیپ دیدم از سقط جنین.. خیلی ناراحتم کرد!!! کلا چیزی که خیلی ناراحتم میکنه رنج بچه هاست.. به طرز غیرقابل تحملی... حالا چه در مورد سقط جنین باشه چه مستند جهادنکاح داعشیا باشه که با بچه ها... چه کودکان زلزله زده جنگ زده.. چه بچه های بیمار... خیلی ناراحتم میکنه!!!
از تلق تولوق چهارشنبه سوری بیزارم . دلم می خواد هر سال روز قبل از چهارشنبه سوری مثلا از صبح سه شنبه... برم توی دل کوه.. یا جنگل.. چادر بزنم و بمونم... صبح روز چهارشنبه برگردم!!!