دوستت دارم های فاسدِ در گلو
سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸، 23:34
خواستم نگم... هیچی نگم... اما. یادم افتاد یه روزی میمیرم! بهش گفتم! بدون اینکه خجالت بکشم یا بدون هیچ عذاب وجدانی از زیاده روی کردن.... حتی می خوام بگردم و همه آدمهایی که بهشون نگفتم دوستت دارم و دوستشون داشتم رو پیدا کنم و بگم..مثلا زنگ بزنم بگم:ببخشید آقا. شاید منو به خاطر نیارید! من همون دختری ام که همش ازتون فرار می کرد، یه حرف. یه جمله جامونده بود، باید بهتون می گفتم، حناق شده تو گلوم و راه نفس رو بسته...میدونید آخه تازه متوجه شدم میمیرم...همه می دونیم که میمیریم اما تا باورش کنیم طول می کشه..خواستم بگم دوستتون داشتم! همین! خدانگهدار... دیگه می تونم سالهای باقی مونده رو نفس بکشم!!