زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

پناهگاه

چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲، 10:50

اینکه یه جایی غیر از خونه باشه که بری و در شرایط اضطراری بهش پناه ببری. به نظرم یکی از بزرگترین نعمت های الهی ست!

همیشه وقتی کوچیک تر بودم و اوضاع خونه بهم می ریخت خیلی دوست داشتم یه جایی بود می رفتم و یه کم نفس می کشیدم و از فضای خفقان خونه دور می شدم. اما نداشتمش... و روم نمیشد خونه ی دوستام برم... حس می کنم همه ی دخترو پسرای نوجوون به یه همچین پناهی نیاز دارن. یه پناهگاه امن... مثلا ... پاشه بره خونه ی مادربزرگش. پاشه بره خونه ی کسی که می دونه طرفش رو میگیره و اونجا براش امنه....به جای اینکه از خونه فرار کنه و به ناکجا برسه... کاش همه ی نوجوونا این نعمت رو داشته باشن! حتی اگه اونجا یه اتاق یک در یک هم باشه همین که میدونی آرامش داری...‌ کافیه...

مثل دوران جنگ... یه وقتایی وسط خونه هم آژیر حمله ی هوایی به صدا درمیاد و تو باید به پناهگاه بری!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون