زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

بزرگسالی

شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳، 15:19

متوجه شدم ، وقتی یه غم و یه درگیری ذهنی ای دارم! حتی بهترین اتفاق ها هم برام بیفته من هنوز غمگینم! مثلا شاید با خودم بگم دلم برای فلانی تنگ شده ببینمش حل میشه! یا دلم برای فلان مکان تنگ شده ببینم همه چیز درست میشه. حالِ دلم خوب میشه!

قبل تر ها آره! خیلی راحت و خیلی ساده! خوشحال میشدم و کلا یادم می رفت چرا ناراحتم و .. ولی الان... اینطوری نیست. تا خودم با خودم نشینم و اون ماجرا رو توی ذهنم حل نکنم! این غم رو با خودم فقط حمل میکنم!

تا به حال این رو احساس نکرده بودم!

فکر کنم از علامت های بزرگسالی باشه!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون