زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

محل کار لعنتی

سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳، 10:35

ببخشید آقای رئیس! ببخشید من بلد نیستم زیرآب کسی رو بزنم. ببخشید اگر هم سعی کنم بزنم انگار بیشتر خودمو خراب کردم چون هی تبصره میارم که نه شاید به خاطر فلان شرایط بوده که نتونسته درست کارش رو انجام بده که تهش تو به من بگی خب تقصیر توئه دیگه! تو باید به کارش نظارت می کردی که نکردی! ببخشید شما دهن بین هستید و هر کی هر چی بگه زرتی باور می کنین.

واقعا نمی دونم محیط زنانه بدتره یا محیط مردانه ی مملو از خاله زنک!... شاید مردهای خاله زنک به مراتب بدتر باشند و من که روحیه ی منطقی و مردونه ای دارم در محل کار. این چیزها برام سنگینه :/

باید دیروز تو دهن تک تک شون می زدم و می کوبیدم.

نه که خودم خوبم بعد امروز میگه چرا حقوق شما پایین تر از فلانیه که تازه اومده. ببخشید همکار جان چون ایشون داره زیراب همه رو پیش رییس می زنه حتی زیراب توی بیچاره ی ساده رو که خیال می کنی دوستش هستی!!!! زیراب تو رو هم جلوی چشم خودم زد که آخر رییس گفت چقدر اقای میم خنگ و احمقه! یعنی به این نتیجه رسوند رییس رو... ولی من که نگفتم اینا رو. تو دلم گفتم....

دنیا همچین کثافتیه! ولی از یه جایی به بعد متاسفانه در محل کار برات توقع ایجاد میشه که چون من فلان ساله که اینجام لااقل فلان رفتار دیگه نباید با من بشه ولی میشه!!!! و اینجاشه که سخته. و الا دیدن مردهای خاله زنک و زیراب زن و فلان... که وقتی تازه کاری سخت نیست!

یادمه این مردک اول اومده بود چقدر برام سخت بود قبول کنم با تمام لطفی که بهش داشتم داره زیراب منو می زنه و سعی کنم مقابله به مثل کنم. تپش قلب می گرفتم چون اصلا در شخصیت من نیست و نبوده که بشینم بگم اره فلانی اصن کارشو خوب انجام نمی ده و اینطور و انطور کرده!!!

بلاخره این روزام میگذره تموم میشه. شما بمانید و شرکت لعنتی تون. من می رم ان شاءالله...

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون