زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

رابطه ی بادِ هوا!

شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳، 14:21

صبح که داشت برام رابطه ی دو نفر دیگه رو تعریف می کرد و می گفت چند هفته ست که ندیده دوست دختر طرف بیاد پیشش و بهش سر بزنه یا اینکه با هم صحبتی داشته باشن. همیشه هم تخت خواب بهم ریخته ست ولی یه مدت طولانیه که مرتبه و اصلا هیچ تکونی نخورده. آخرین بار هم دیدم که دختره با دسته گل اومد پیشش و گفت عیدت مبارک(عید نوروز) اونم وقتی که خیلی از عید گذشته بود مشخص بود دعوا کردن!!!

کار ندارم چقدر طرف رابطه ی اینا رو زیر نظر گرفته که نه تنها نشسته برای خودش قضاوت و تحلیل کرده :| بلکه میاد برای بقیه هم شرح می ده.

میخوام اینو بگم.

صبح که داشت اینو می گفت با خودم فکر کردم چقدر احمقانه و مسخره ست. یه دختر همه چیزش رو در رابطه بذاره. رابطه ای که رسیدنِ به ازدواجش مشخص نیست! و هیچ تعهد حقوقی ای هم در میان نباشه. یعنی همش صرفا یه سری تعهد زبانی بین طرفین باشه که آره دوستت دارم و ولت نمی کنم و تا آخرش هستم و فلان. بعدم سر هر مسئله ای که بوده رابطه کلا از هم بپاشه. طوری از بین بره که انگار هیچی از اول نبوده!!!! چون خب همش یه سری بادِ هوا بوده که بلاخره باد بردش!!!!! :|

خوشحالم که درگیر این ماجرا نیستم :)

و امیدوارم هر کسی که رابطه ای داره اگر واقعا دوست داره به ازدواج رسمی ختم بشه. براش اتفاق بیفته :)

اینکه الان درگیر نیستم به معنای این نیست که درگیر نبودم:) حالا که دارم از دور بهش نگاه می کنم با خودم میگم چطور ممکنه و میشه که انقدر به یکی اعتماد کرد.اونقدر که هر حرفی که می زنه برات از صدتا سند و مدرک و ... محکم تر و قابل قبول تر باشه. بعدم همون سرابِ اعتماد از بین بره! انگار که از اول نبوده!! بعدش تویی و فکر اینکه من یه رابطه ی ناموفق نه انگار که یه ازدواج ناموفق داشتم!!! ولی هیچ جایی ثبت نشد. در حالی که ذره ذره ی روحم اون رو حس کرد و درد کشید!هر چند الان اصلا ناراحت نیستم و اصلا نفرتی هم نیست...ولی خب آثارش هست. آثار عبرت! درس عبرت یعنی..

اگه به گذشته برگردم واقعا ازدواج سنتی رو به هر چیز دیگه ای ترجیح می دم. ترجیح می دم اجازه بدم عشق بعد از ازدواج برای اولین بار به سراغم بیاد و همه ی احساسات رو با کسی تجربه کنم که همسر قانونی منه! مثلا برای اولین بار یه شام عاشقانه تو رستوران با اون داشته باشم. برای اولین بار هر جای این تهرانِ کذایی رو با اون برم و اون رنگ عاشقانه بودنشو با اون تجربه کنم! برای اولین بار اون عشقم باشه... !

عشق، وقتی برای اولین بار تجربه ش می کنی تمامت رو برای طرف مقابلت میذاری. میخواستم تمامو برای همسر قانونیم بذارم نه برای کسی که تمام منو نابود کرد و کشت و اعتمادی که دیگه به راحتی برنمیگرده...

دیگه مثلا دوستت دارم و بدون تو سخته و دلم برات تنگ شده و کاشکی کنارم بودی و ... اینا یه سری جملات احمقانه به نظر میان! که تهش اگه منافع طرف در میان باشه یادش می ره بهت چی گفته! گریه کردن یه مرد جلوت به نظرت مسخره ست... احمقانه ست... غیرقابل باوره...! اگه اون مرد هیچ تعهد حقوقی ای به تو نداره... واقعا مسخره ست!

و همه ی اعتماد رو بذاری بعد از انجام تعهدات حقوقی نه تعهدات قلبی!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون