رو به جلو
مرخصی رو گرفتم. کلی از مغز و اعصاب و روانم کار کشیدم :| و بلاخره تونستم و بعدش یه جلسه تراپی رایگان برای خودم گذاشتم و کلی با خودم حرف زدم...!!!! قرار جدید رو با آقای الف ست کردم. چون ایام فاطمیه ست باید مشکی بپوشم. پس نمیخواد فکر کنم چی بپوشم!!!! جایی قرار رو گذاشته که هر چی دختر چیتان پیتانی ست اونجاست :)))) بعد من اونطوری قراره وارد شم . تیپ مشکی و چادر و ... :))) هوم... حتی عاقای عین باعث شد بفهمم هدفم تو زندگی کلا چیه! و امروز در این مورد هم با خودم صحبت کردم! و اینکه چرا میخوام ازدواج کنم و ... و یه جلسه ی مشاوره پیش از ازدواج هم برای خودم ترتیب دادم! تو خیابون بلند بلند با خودم حرف می زدم و تظاهر می کردم هندزفری دارم و کسی پشت خطه!!! :)))
تنها چیزی که مونده اینه که... از درس هام عقبم!
امروز کلاس رانندگی هم رفتم. دارم بابا رو متقاعد می کنم ماشین رو بهم بده! نمی ده و میگه اول باید با خودم بیای و رانندگی تو ببینم تا بهت اعتماد کنم :) میگم جلوی شما هول میشم! می خنده میگه باشه! اما می دونم اگر بگیرم با اکراه می ده🥲 ببینم موفق میشم یا نه!
مربی م خانم به شدت مهربونی بود که باعث شد بارها و بارها پشیمون بشم که چرا مربی موقع گرفتن گواهینامه م رو یه پیرمرد بداخلاق و بی اعصاب و غرغرو انتخاب کردم!!!!
فکر کنم دست آخر مجبورم قبول کنم بابا هم کنارم بشینه. شاید فقط یک بار! خیلی اسنپ گرون شده و من تو وضعی هستم که عجله دارم و همش اسنپ میگیرم. مرخصی گرفتم اما پول اسنپ ندارم بدم :) دستم رفته تو جیب بابا! خیلی ماشین برای من مهمه! و لازمه!