غش
این برای هفته های گذشته ست! همون روزا که نت قطع بود:
تو درمانگاه از حال رفتم. غش کردن به معنای واقعی. کف درمانگاه ولو شدم! گیجگاهم خورد کف سرامیک های بد رنگش... بعد دستیار دکتر صداش از فرسنگ ها دور می اومد که وای بیمارمون .. به سختی خودمو بلند کردم روی صندلی ولو شدم. سه نفری منو بردن روی تخت های تزریقات. بعدم پاهامو بالای بالا گرفتن. هوا اون روز سرد بود. خانوم پرستار هی میخواست لباس هامو یه کم باز کنه هی هم می گفت چقدر لباس پوشیدی تمام نمیشه!!! پاهام سنگین بود و خانوم دستیار داد دست دکتر! همزمان استکان کوچیک آب قند و گلاب به دهنم روانه شد! بعد هم تو اون شرایط می خندیدم! و چشامو باز کردم دیدم ۴ نفر زل زدن بهم و می پرسن خوبی؟ میگم بله. یکی گفت می خنده خوبه دیگه!!!! اما من همیشه در شرایط حساس خنده م می گیره. الانم خنده م به این بود که شلوارم پاره بود و صبح گفتم ولش کن کی می بینه؟ حالا همه دیده بودن! خنده م گرفته بود.
این بار اولش نبود دو هفته ی قبلش هم بعد از مراسم از حال رفتم چون خیلی کار سنگین بود و نتونستم تحمل کنم! و این بار چون مسیر طولانی بود روی ویلچر حمل شدم و همینطوری که می رفتم دهنمو گرفته بودم. خانومِ پرستار که ترسیده بود گفت حالت تهوع داری گفتم نه!
صرفا خجالت مسخره ای داشتم که همکارهام در مراسم منو ببینن! و چهره مو قایم می کردم. فشارم پایین بود ولی روزه بودم!!! هیچی نخوردم!مسئول بخش گفت خب چیکارت کنم روزه ای؟؟؟؟ خندیدم گفتم هیچی! من خوبم !!! :)) و با پای خودم از اتاق بیرون اومدم و گفتم نمی خورم! خوب شدم!!!!! اما تا افطار قدمی راه می رفتم دوباره رو به غش می رفتم! و به زور نگهش داشتم...
چند شب قبلش هم خون دماغ شده بودم اونم زیاااد...
سرگیجه هم همیشگی شده بود و سوت کشیدن گاه و بیگاه گوش هام. انقدر اینا زیاد شدن که ورزش اول صبح مو حذف کردم. رژیم رو یه کم رها کردم و بهتر شدم!
یعنی مردن در راه لاغری!!! اینطور بودم!