زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

لحظاتی که یه جون از جونام کم شد!!!!

شنبه دوم اسفند ۱۳۹۹، 11:37

یکی از عادت های بدی که دارم، اینه که سر چیزهایی که به من مربوط نیست، انرژی می ذارم!
این خیلی مهمه!
هر آدمی تا یه حدی انرژی داره که برای کارهای روزمره ش و درگیری هاش بذاره!
بهتره که اون انرژی به جای خرج کردن برای چیزهایی که به تو ربطی نداره و هیچ سودی هم برات نداره. برای خودت خرج کنی!
مثلا وقتی که غیبت می کنی! یا وقتی یکی رو قضاوت می کنی! بی خودی انرژی تو جایی صرف کردی که نباید!!!!! تازه از اون طرف تاثیر منفی شو توی زندگیت می ذاره!
اسراف در انرژی.. تاثیر منفی زیادی داره!!!
مثلا من
با این لیست ِ بلندی که نوشتم و هنوز هیچ کدوم رو به سرانجام نرسوندم. دارم انرژی مو سر چیزهایی خرج میکنم که نه پولی بهم میرسه و  نه موفقیتی!
هیچی!
ادمین ِ اینستاگرام و مدیر برنامه ی مفتی ِ کسی شدن که هیچ ربطی به تو نداره!
انرژی تو صرف کامنت های منفی و مثبت اون کردن!
واقعا بیهوده ست!!!!
باید به خودم بیام!
هنوزم یه چیزی توی دلم وول وول می کنه که برو و جواب فلانی رو زیر کامنت هاش بده!
یکی نیست بگه آخه به تو چه خاتون!
یا مثلا وسط دعواهایی می پرم و انرژی صرف شون می کنم که به من ربطی نداره!
توی اعضای خانواده م کسایی هستن که دو روز دعوا می کنن و دو روز دیگه آشتی میکنن!
وقتی دعوا می کنن خودمو وسط می ندازم و سعی می کنم کمک کنم و خدا می دونه چقدر له میشم!!!!!
چقدر بازی می خورم!
و دعواشونو باور میکنم!!!!
یا مثلا سر چیزهایی الکی توی رابطه م با اوی نازنین.. حرص ِ بیخودی می خورم! گریه های الکی می کنم و بی دلیل غصه می خورم!!! یعنی انرژی مو سرش تخلیه میکنم!!!!!!
توی محل کار.. حرص هایی می خورم که به من ربطی نداره! و هی به خودم تکرار میکنم دختر جان! شما فقط قراره اینجا حقوق ت رو بگیری و خلاص! مشکلاتی که توی ادارات مختلف به وجود میاد به تو چه ربطی داره که حرصش رو می خوری؟؟؟؟
کلا با خودم نامهربونم
خیلی خودمو آزار میدم!
روزی که بتونم در مصرف انرژی هام صرفه جویی کنم واقعا روز ِ تولدمه!!!!!!! روزی که دوباره متولد میشم!
و باید جشن بگیرم!
واقعا نمی فهمم چطور می تونم کنترلش کنم!
چطور می تونم کمترش کنم...
چطور می تونم بی تفاوت تر باشم!
گریه ی پنج شنبه.. خیلی بی دلیل و مسخره بود! نباید می بود..
یا استرس ِ امروز صبح و عصبانیت و حرص خوردنش...
یا بحث ِ مسخره ی دیروز و طپش قلبی که گرفتم و خیلی مسخره بود و نباید اصلا بحث می کردم! باید مقابل یاوه گویی هاش سکوت می کردم!!!!!!!
باید دلمو با خودم صاف کنم. با اوی نازنین .. با همه
با خودم
با خودم
با خودم!
ببخشید خاتون جان
که انقدر باهات نامهربونم. .. که انقدر اذیتت می کنم!
تمام تلاشمو می کنم
تلاشمونو می کنیم که از اینم بگذریم!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون