زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

ج ه ن م

جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹، 23:6

باید بگم این نقطه از زندگیم خودِ جهنم ِ! ... حتی اجازه ندارم گریه کنم و کاش صورتم طوری بود که گریه معلوم نمیشد.. اصلا دارم چی می نویسم چطور می نویسم یا با چه ادبیاتی باشه نمی دونم هیجی.. حتی نمی دونم چرا بلاگفا رو باز کردم و می نویسم. هر بار که فکر می کنی بلاخره به یه ماجرای مزخرف تونستی پایان بدی.. چنان آغاز وحشتناکی براش میاد که.. نمی دونی چی کار کنی!. چی بگی چه حرکتی..

دارم دست و پای الکی می زنم ای لعنت به من دارم دست و پای الکی می زنم آخه اوس کریم قربونت برم من... پس چرا جلو جلو به من میگی.....

فکر می کنی چقدر قویه خاتون..چقدر!؟..

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون