منو بلعید!
چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸، 9:21
فکر کردم که به تنهایی می تونم حلش کنم! با خودم گفتم چیزی نیست که! شروع میکنم به تلقین کردن و یا حتی بیش از اندازه خودم رو سرزنش می کنم تا از ذهنم بیرون بره!
سرجام دراز کشیده بودم و هی خودمو سرزنش می کردم و برای خودم بار ها و بارها و بارها توضیح دادم... اما گوشش بدهکار نبود...
شاید دو تا دم و باز دم.. استرس نداشتم و دوباره شروع میشد...
متوجه شدم توی این چندماه.. هیچ شبی رو بدون استرس نگذروندم. اون هم فقط به خاطر یه جمله که خودم بیش از اندازه بزرگش کردم و حالا، انقدر این استرس بزرگ شده که من رو هم داره می بلعه و هیچ کاری از دستم برنمیاد غیر از اینکه محیط استرس زا رو ترک کنم!
...
نمی خواستم اتاق نازنینم رو ترک کنم اما چاره ای ندارم... . :(
آه.. خداحافظ، گوشه ترین گوشه ی خونه!
نویسنده: خاتون