زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

دوستان بلاگفایی

جمعه بیست و سوم تیر ۱۴۰۲، 23:8

اگه می تونستم نامرئی بشم و هر جایی که می تونستم می رفتم. حتما می رفتم و لیلی و همسرش رضا رو می دیدم. هلی و موقشنگ رو و خونه ی پدریش که میگه خیلی اوضاع داغونی داشت رو . ف دال و آقای ح و خانواده ی دریایی ها رو. مفرد رو. فاطمه رو و آقای میم که از هم جدا شدن رو. میدیدم! و بعدش فکر میکردم دیگه چیکار میشه کرد! :)

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون