زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

ذهن ِ فراموش نکننده!

دوشنبه دهم مهر ۱۴۰۲، 23:28

سال 98 نوشته بودم که ... یه سال دیگه.. دو سال دیگه همه ی اینها یادم میره و دیگه هیچ احساسی ندارم!

+آقای قاضی. من هیچی یادم نرفته! اقای قاضی دویدیم و دویدیم برسیم به نقطه ی آرامش . توهمی بیش نبود! آقای قاضی من اعتراض دارم!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون