بیکار!
یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۳، 10:47
همینطوری وسط ِ کار داشتم به ساعت ِ هوشمند ِ آقای همکار نگاه می کردم و با خودم فکر میکردم چقدر خوبه ها! کل ِ تعطیلات رو وسط جنگل گذرونده! بخشی از جنگل که آدمیزادی اونجا نیست کلا... چه کیفی کرده.. چقدر بیکار..چقدر بی هدف! چقدر سرخوش.. چقدر هر چی که من نیستم! :)
کل تعطیلات من به درس خوندن گذشت. درس درس درس درس درس.. !