زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

آدم ِ سمی

شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳، 11:42

یه دختره باهام دوست شده. آقا این... :| ... یعنی ... :| ... اینجا کلی فحش سانسور کردم! از ایناییه که همش میخواد براش کارهای رایگان انجام بدی! متاسفانه منم بحثش افتاد توانمندی های خود را برایش ذکر نموده :) الان هی دنبال ِ کار رایگان و مجانیه! یعنی هر بار که پیام میده باید به جای جواب دادن ِبهش بگی : خب کارت رو بگو؟ چته؟ بگو! چی میخوای باز از من؟ گیری کردیمااااااا :|

بعد اصلا موقع صحبت کردن هم .. مثلا در مورد چیزی که دوست دارم حرف میزنم یا نگرانم کرده یا فلان.. یهو وسط حرفم می پره.. :| یعنی نمیذاره کلامم تموم بشه و هی میخواد فرمون ِ گفتگو و موضوعش دست خودش باشه! بعد هم فکر میکنه علامه ی دهر هستش و تو هر چیزی نظر میده و اصرار میکنه که من درست میگم.

این باید از لحاظ روانشناسی یه مشکل و مرضی داشته باشه. وگرنه فکر نمیکنم اینها طبیعی باشه :| والا اصن!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون