زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

تغییر

شنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۳، 13:7

داشتیم با خواهر حرف می زدیم. یهو نه گذاشت و نه برداشت گفت خاتون تو خیلی زود عصبانی میشی و تحملت پایینه! این بعده ها در زندگی مشترکت اذیتت می کنه و حتی زودرنج هم هستی!!!

اینها ویژگی هایی بود که من خیلی وقته نیستم!!! اولش به خودم شک کردم و یه نگاه به خودم انداختم ببینم آیا واقعا هنوز؟ دیدم نه نیستم...چیزی بهش نگفتم. همینطوری چند دقیقه ای سخنرانیش طول کشید در همین حین یادم اومد ... زمانی که از دوره ی نوجوانیم دور شدم و رسما با ۱۸ سالگی وارد دوره ی جوانی شدم، چون دوره ی نوجوونیم خودخواه،لوس و مزخرف و زبون نفهم بودم! چندسالی در جوانی هم همه اینو بهم می گفتن! در حالی که اون خاتون لوس و مزخرف دیگه وجود نداشت. اما همه یادشون مونده بود که من اونطور بودم و از ذهن شون نمی رفت...

یادم افتاد به حدود ۷ ماه پیش، برای اولین و آخرین بار اجازه دادم غول عصبانیت و اون جنونش من رو ببلعه! و هر کاری میخواد بکنه و جلوشو نگرفتم.. خب جلوی کی بود؟ جلوی همین خواهرم!!! هر چند بعدشم با گریه عذرخواهی کردم و به خودم قول دادم دیگه خاتون رو تو اون وضعیت رها نمی کنم. من عوض شدم... اما اون یادش نرفته! و باعث شد یهو اینو بگه!! :)

در واقع حتی دیگه زودرنج هم نیستم! من دیگه از هیچ کس توقع ندارم. خیلی وقت پیش متوجه شدم این سطح توقعم باعث میشه ناراحت بشم... اما الان طبق معمول از اون طرف بوم افتادم. یعنی اگر بدترین کارِ ممکن از نزدیک ترین فردِ بهم انجام بشه... میگم زندگیه دیگه :)

+ بعد از ۱۵ روز تاخیر پریود شدم . اینو اینجا نوشتم که خودمو ملزم کنم دکتر برم!!

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون