زندگی یک خاتون

یادداشت های عمومی

امید ِ غریبان ِ تنها کجایی؟

پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹، 9:35

مادری که بعد از نه ماه صبوری و تحمل گهگاهی درد.. 
به جای نوزاد تازه متولد شده ش.. مرگ رو در آغوش بگیره!
می دونی یعنی چی؟
چطور یه انسان به این حد از پستی میرسه که روبروی یک نوزاد بایسته و به اون شلیک کنه؟
حالا .. یه بیمارستان پر از نوزادهای مجروحِ که گرسنه و بی پناه و تنها موندن..
و زنی که نوزاد شیرخواره ای داره، میره و تا جایی که می تونه بهشون شیر میده و به همه ی زنان ِ شیرده سرزمینش میگه که بیاید.. بیاید به این بچه ها کمک کنیم! و بعضی ها هم میگن هر کسی تا حدی که توان داره دو تا بچه رو به سرپرستی بگیره... فکر کن ؟ بچه هایی که وقتی توی شکم ِ مادرشون بودن.. روزها.. ساعتها.. ماهها مادرشون باهاشون حرف زده و قربون صدقه شون رفته و براشون از روزی گفته که به دنیا بیان و چقدر دنیا رو براشون قشنگ تر می کنن.. حالا منتظره که یکی شاید. بلکه. پیدا بشه و به سرپرستی بگیردش. . .
وقتی که عکس اون نوزاد نازنین و بی گناه رو باند پیچی دیدم.. خدا می دونه که چقدر متنفر شدم!
چقدر متنفر شدم از این دنیای لعنتی...
دارم با گریه این پست رو می نویسم...
دیگه باید چی بشه؟!
آدم از این غم بمیره رواست..
پس کی میای؟
پس چی باید بشه که بیای؟ 
چطوری از دور اینها رو می بینی و تحمل میکنی یا صاحب الزمان...
همونقدر که ماها دعا میکنیم که بیای.. تو هم اینطور وقتها میری التماس ِ خدا رو بکنی که بذار بیام؟؟؟
دارم خفه میشم.
دارم خفه میشم و میخوام روی دنیای لعنتی تون بالا بیارم
حمله به زایشگاه در افغانستان توسط طالبان. . .
.. . 

 

منگنه: هنگام حمله تعدادی از زنان در حال وضع ِ حمل بودن..
فقط چشمهاتو ببند و تصور کن.. تصور کن و ببین دنیا رو چه کثافطی برداشته. . .

نویسنده: خاتون نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© زندگی یک خاتون