روزهای سیاه!
حس میکنم این روزها سیاهی، روزهامو گرفته!
یا شاید هم تازه درگیر مشکلات روزمره ی همیشگیم شدم!
یا شاید هم ... این ها همیشه بودن و من تازه دارم اینها رو می بینم...
احتمالا گزینه ی دوم باشه...
دوست ندارم ببینم!
احتیاج دارم که کمی توی آرامش باشم. به استراحت فکری نیاز دارم. . میخوام کمی تنها باشم. فقط کمی...
اما همچین فرصتی هم ندارم!
و وسط این روزهای سیاه به تماشا نشستم!
این سر اون یکی داد میزنه.. این خودشو نابود میکنه.. اون.. این..
و حتی من!
منم سیاه ِ سیاه شدم انگار!
اینجا همه چیز شبیه بزرخ شده!
نفسم بند میاد!! دارم خفه میشم!